دنگ....دنگ.... ساعت گيج زمان در شب عمر مي زند پي در پي زنگ
تند بر مي خيزم
تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
رنگ لذت دارد، آويزيم
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:
خنده ي لحظه ي پنهان شده از چشمانم
و آنچه بر پيكر او مي ماند:
نقش انگشتانم.
سلام دوستان من فعلا از عشق خسته شدم چون شکست خوردم پس از عشق نمی نویسم



از همین جا به دوست عزیزم درگذشت عزیزانش را تسلیت میگویم


کاش رویاهایمان روزی خقیقت می شدند
کینه های سینمان دشت و محبت می شدند
سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن
کاش می شد قانون هایمان روزی خقیقت می شدند
سلام سلام سلام خدمت تمامی دوستان نازنین خودم وبلاگنویسان خوب و دوست داشتنی
احوالاتتون چطوره؟
انشاءلله خوب که هستین ؟
خوش که میگذره ؟
خوب امیدوارم که هر کجا که هستید و مشغول هر کاری خوب و خوش و سلامت باشید
ببخشید که من دیر اپ میکنم
راستش چند تا مشکل واسم پیش اومده ((چشام ضعیف شده بعدشم این ترم درسای دانشگاهم سنگینه خوب دیگه حالا)) حتما به همه سر میزنم شاید هر ۲هفته یا ماهانه اپ کنم تنهام نذارین ممنون ![]()
فدای همتون![]()
![]()
« چقده سخته ... »
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديدو به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي ، حس کني هنوزم دوسش داري .
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من
باغچه نو مبارک ...
| ||
گاه انسان باید با بخت بد روبرو شود تا هدفش را بهتر بشناسد.
گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند.
گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود.
گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند.
گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد.
گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد.
گاه باید در اوج شور و احساس باشد تا به قلب او راه یافت...

در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود
* * * * * * *
می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد
می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد
* * * * * * *
می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود
می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود
* * * * * * *
می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود
می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود
* * * * * * *
می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد
می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد
* * * * * * *
می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد
می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد
* * * * * * *
می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد
می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد
* * * * * * *
می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره
می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره
* * * * * * *
می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی
می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی
_________________
عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست
گاهي بايد از معشوق گذشت تا عاشق بود!!!!!!!!!!

سلام روز عشق به همه عاشقا مبارک




سلام ...من تولدم
البته چند روز پیش بود
ولی به دلایلی نشد
بگم میدونین که شهادت و.... خلاصه گفتم بکم بد نیست چندتا تولدت مبارک بشنوم
اخه تو این روزا هیچ کس بهم نگفت
ولی عیب نداره امسالم قسمت بود اینجوری شه![]()
دوستتون دارم
واسم دعا کنید![]()
![]()
اين رسم روزگاراست
یک روز سوارخ کوچکی در یک پیل ظاهر شد
شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای
خارج شده از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد
سپس فعالیت پروانه متوقف شد و بنظر رسید تمام تلاش
خودرا انجام داده و نمی تواند ادامه دهد
آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله
را باز کرد
پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود
آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد وچون انتظار داشت که
بالهای پروانه باز،گسترده و محكم شوند واز بدن پروانه محافظت كنند،
!هيچ اتفاقي نيفتاد
در واقع پروانه بقيه عمرش خزيد و مشغول بود وهرگز نتوانست پرواز كند.
چيزي كه آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بودكه
محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي بود
كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش
قرارداده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند
نكتــــــــــــــــــــــــه در اينجاست
گاهي اوقات تلاش تنها چيز نيست كه در زندگي نيازداريم
اگر خداوند اجازه مي دادكه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم
فلج ميشديم ، با اندازه كافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم
پــــــــــرواز كنيــــم.
من قدرت خواستم و خدا مشكلي در سر راهم قرار دادتا قوي شوم
من ناداني خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل كنم
من سعادت وترقي خواستم و خدا به من قدرت تفكر و قوت
ماهيچه دادتا كار كنم
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهاي براي محبت داد
من به هر چي كه خواستم نرسيدم
امابه هر چي كه نيــــــــاز داشـــتم يافـتـــــــــــم
بدون ترس زندگي كن ، با همه مشكلات مبارزه كن و
بدان كه ميتواني برتمام آنها غلبه كني
موفق باشید
سلام خوبید .من اومدم امتحانام تموم شد
...ممنون از همهی اونایی که منو تنها نگذاشتن ![]()

فرا رسیدن ماه محرم بر همه ی دوستان تسلیت.
امیدوارم از خدا هرچی می خواهید بهتون بده
سلام خدمت تمام دوستانه خوبنم که منو تنها نذاشتن و به دیدنم می اومدنو نظرای جالب میدادن فدای همتون
. نوبتیم باشه نوبت منه که بگم میخوام برم
نه بابا نترسین بر میگردم فقط امتحانام شروع شده منم تنبلی کردم هیچی نخواندم
وقتی خواندم و تمام شد بر میگردم عشق +۲ رو تنها نذارین بازم بیاین پپیشم ...البته اگه وقت کنم اپ میکنم ولی شاید نتونم بهتون سربزنم تا ۱ ماهه دیگه... شما تشریف بیارین
مررسی ... بازم ممنون از همتون
بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم
است که تو و هستی تو را نیز نابود می کند
بگذار گرمی عشق را حس نکنی تا معنی خاکستر
عشق را نیز ندانی
اما...اما اگر عاشق شدی فقط یکی را دوست بدار,
تنها برای یک نفر قدم بردار وتنها برای یک نفر
عشق پاک وآسمانی داشته باش








اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم







نام انکه فانوس قلبها را نوازش می دهد

دل من تو رو می خواد 
تو کی هستی که دلم برات پر ميزنه
برای ديدن تو به آسمون سر ميزنه
تو نباشی دل من بی عشق تو ميميره
تو بايد بدونی دلم به عشق تو اسيره
دل من تو رو می خواد
تو اميد زندگيمی تو تمام زندگيمی
توئی اون صدای قلبم توئی اون بود نبودم
جز با تو بودن آرزويی نداره دل من تو رو می خواد
من می خوام تو منو صدا کنی
يا فقط يه بار تو چشمام نگاه کنی
بيا برگرد دوباره
بی تو اين دل بيقراره
دل من تو رو می خواد
بدونه تو دل من رنگ بهار نداره


... حس غريبي است دوست داشتن
و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتي مي دانيم كسي با جان و دل دوستمان دارد
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده، به بازيش مي گيريم
هر چه او عاشق تر ، ما سر خوش تر
هر چه او دل نازكتر ، ما بي رحم تر
تقصير از ما نيست
تمامي قصه هاي عاشقانه اين گونه به گوشمان خوانده شده اند
تصوير مجنون بيدل و فرهاد كوه كن
نقش هاي آشناي ذهن ماست
يكديگر را مي آزاريم
ياد گرفته ايم كه معشوق هر چه غدارتر ، عاشق شيداترست
و عاشق هر چه خوارتر شود، عشق افسانۀ ماندگارتري خواهد شد
به شهوت تجربۀ عشقي سوزان
آتشي به پا مي كنيم
و عاشق را در خرمن نامهرباني و بي اعتنايي به مسلخ جنون عشق ميفرستيم.
چه باك؟!!!
هر چه بيشتر بسوزد، خوش تر
شعله هاي سركش آتش سرمستمان مي كند
عيشمان مدام و حالمان به كام:
واي چه خواستني ام من...!
هر چه زجرش مي دهم، خم به ابرو نمي آورد!
هر چه نامهربانم ، او پرمهرتر نگاهم ميكند
مرحبا به من ! آفرين به من...!
ميرانمش، با مهر افزون تري به سوي من بازمي گردد
خوارش مي كنم، او به زيباترين نامها مي خواندم
بي وفايي مي كنم، صبورانه ستايشم مي كند
به بندش مي كشم، پروازم مي دهد
بيچاره! چه بيدلانه دلبري ام را خريدار است...!
چه مظلومانه بازيچه ي بازي ظالمانه ام شده است...!
بازي مي دهيم و به بازي مي گيريم
بازي مي كنيم و به بازي نمي گيريم...