تبليغاتX
عشق+2
وقتی عشق هست,پس باید یک رنگ شد
عشق با روح شقايق زيباست...

عشق با حسرت عاشق زيباست...

عشق با نبض دقايق زيباست...

عشق با زهر حقايق زيباست...

عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/15ساعت 18:16 توسط ..::گلاره::..

كفش هايم كو؟


دنگ....دنگ.... ساعت گيج زمان در شب عمر       مي زند پي در پي زنگ

 

تند بر مي خيزم

تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز

رنگ لذت دارد، آويزيم

آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:

خنده ي لحظه ي پنهان شده از چشمانم

و آنچه بر پيكر او مي ماند:

نقش انگشتانم.

 

 

سلام دوستان  من فعلا از عشق خسته شدم چون شکست خوردم پس از عشق نمی نویسم



لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/04/16ساعت 9:49 توسط ..::گلاره::..

تقدیم به عزیزترین




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17ساعت 13:4 توسط ..::گلاره::..



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1385/11/17ساعت 11:39 توسط ..::گلاره::..

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/09ساعت 12:56 توسط ..::گلاره::..

 

از همین جا به دوست عزیزم درگذشت عزیزانش را تسلیت میگویم

غریب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کاش



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/09ساعت 11:2 توسط ..::گلاره::..

سلام به همه ی دوستانمکه مرا تنها نگذاشتن می دونم دیر اومدم ولی سعی می کنم  زود زود اپ کنمحالا

 

کاش رویاهایمان روزی خقیقت می شدند

کینه های سینمان دشت و محبت می شدند

سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن

کاش می شد قانون هایمان روزی خقیقت می شدند 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/20ساعت 11:42 توسط ..::گلاره::..

سلام سلام سلام خدمت تمامی دوستان نازنین خودم وبلاگنویسان  خوب و دوست داشتنی

احوالاتتون چطوره؟

انشاءلله خوب که هستین ؟

خوش که میگذره ؟

خوب امیدوارم که هر کجا که هستید و مشغول هر کاری خوب و خوش و سلامت باشید  

 ببخشید که من دیر اپ میکنم راستش چند تا مشکل واسم پیش اومده ((چشام ضعیف شده  بعدشم این ترم درسای دانشگاهم سنگینه  خوب دیگه  حالا))  حتما به همه سر میزنم  شاید هر ۲هفته یا ماهانه اپ کنم  تنهام نذارین ممنون

فدای همتون

 

 
 
دير زمانيست كه شعرهاي من ديگر سپيد نيست ... سپيد را سياه كردن از آن منست و نگاه ناتمام از تو ..... دل سپردن از منست و برف شدن و باريدن از تو ...... صدا از منست و سكوت از تو و انتظار .... چه سهمگين است انتظار كسي يا چيزي را كشيدن كه حتي نمي داني كيست يا چيست ؟‌! از كدام در وارد مي شود و از كدام جاده سر مي رسد ؟ ... تنها سپري كردن ايام به اميد واهي يك طليعه ،‌يك اشعه ،‌يك دريچه ... اكنون كه در غايت خستگي به اين احساس رسيده ام با تو جاودانه تريد زمزمه مي كنم : خداوندگار من ! اي خالق هستي بخش جاودان جاودانه خواه !‌آغوشت را باز كن كه روح بيقرار من تشنه آرام يافتن است و هيچ لعبده اي مرا سرگرم نمي كند جز خيال و اوهام كه به تباهي مي كشاندم ... خدايا در گرداب ساكت فراموشي گرفتار سايه هاي وهم گشته ام بي حضور « هيچ كس » حتي ! پريشاني روزها وشبهاي من بيش از گذشته روح فرسوده مرا شلاق مي زند .. كجاست دشت زيبايي كه نشانش مي دهند ؟ كجاست پله هاي آساني و كجا رفت دست ماندگار دوست ...
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/24ساعت 12:44 توسط ..::گلاره::..

 
                         
سلام به همه ی دوستای خوبم  که منو تنها نگداشتن  ...سال نو بر همه مبارک انشاال... سال پر از خوشی .زیبایی .کمال .نعمت و... داشته باشی مارو هم از دعاهاتون بی بهره نگذارید دوستتون دارم عیدی من یادتون نره  تا سال دیگه یا حق 
                        
  Upgrade your email with 1000's of emoticon icons    سال ۸۵ مبارک
   Image hosting by TinyPic
قد قامت عشق
 
تو كه به ساحت نوشتار من آمده اي !
به ساحت عشق ، خنده و زندگي خوش آمدي !
همت بي‌پيرايگان بدرقه‌ي راه بلند تو باد !
بخوان ! به نام پروردگارت كه آفريد !
بخوان !
زير آبشار كلمات برو
و چشم‌هاي خود را شستو شو بده .
چشم‌ها را بايد شست ؛
جور ديگر بايد ديد .
آيينه‌ي جان را چنان صيقل بده كه خداوند سينه ات را كليد گنج‌هاي غيب و حكمت كند .
روشن شو و روشنايي شو .
با لطف ، قرين باش و با رفيق ، همنشين .
هرگز لباس دين به تن نكن كه فارغ‌البال به دنيا مشغول باشي .
با اهل زر و زور كه سرمه‌ي بي خبري در ديده‌ي ناپسنديده‌شان كشيده و عسل كسل از شرابخانه ابليس نوشيده‌اند، مياميز .
بي‌پيرايه باش .
با كساني كه سر بر بالين غفلت نهاده و غرور ، حجاب روزگارشان شده ، فرق داشته باش .
بيشتر آدمها ، بيگانه وار مي‌آيند و ديوانه‌وار مي روند ، اما تو ، آشنا بيا و فرزانه برو .
سالكي باش كه از عقاب خطرات روزمرگي گذشته و از آهنگ نهنگ دنيا گريخته ؛ گريزي شجاعانه ! تو با اين گريز ، به حبل متين كلام الهي مي آويزي و امر (( عاشقانه زندگي كن )) ! را امتثال مي نمايي .
از خاك برخيز ، گردن بيفراز و خود را نباز .
بدان كه اگر از دامان عشق بگريزي ، ديري نخواهد گذشت كه از نام و نامه‌ي حق روي بر خواهي تافت و به جامه و جام و غلام و حطام و مركب وستام مشغول خواهي شد .
بنابراين ، براي هميشه به دامان عشق درآويز و از سرچشمه‌ي عرفان بنوش .
هيچ گاه در دام كام گام مگذار .
عاشقي پيشه كن ، صبوري بورز .
اجر صبر تو ، شهد و شكري‌ست كه از شاخ نبات شهود به كامت خواهند ريخت .
بدين سان ، حقايق و دقايق‌دان مي‌شوي ؛ بي مشقت مجاهدت ، حقيقت مشاهدت مي‌يابي ؛ بي زحمت خيالي ، رحمت جمالي مي بيني ، بي تربيت ، به تزكيت مي رسي و به حق مي تواني ادعا كني : ((‌ادّبني ربّي ))
فهمي عاشقانه از هستي داشته باش .
نه از ترس آتش دوزخ و نه به طمع نعمات بهشت ، بلكه عاشقانه از خدا و عشق و زندگي سخن بگو .
بدان : كساني كه به طمع بهشت از هواي نفس گذشتند ، ميراث ابلهي بردند ؛ چنانكه خواجه‌ي موجودات خبر داده است : (( اكثر اهل الجنه البله . )) هيچ گاه طعم طمع را امتحان نكن ، فريفته‌ي آوازه‌ي آز نشو و دست نيازمندي از آستين آزمندي بيرون بياور .
حتي اگر بي‌برگي ، تو را با مرگ گوشمالي دهد ، هرگز آزادي را به بندگي مفروش .
دمساز عشق و دلباز صدق باش ؛
قناعت پيشه كن و از بي‌طمعي توشه اي بساز .
دنيا ، جلوه‌ي حضرت حق است .
بنابراين ، ستايشگر زمين و زندگي باش .
عقل خويش را از عقيله‌ي فنا رها كن ، قباي بقا بپوش . دل را خلعت صدق بده و تاج جنون بر سر عشق بگذار . تو از درياي حقيقت مي‌آيي و هزاران درّ ناسفته در صدف دل داري .
بگذار در هر اشارت تو بشارتي باشد براي آدم‌ها . راه يافتن به دامنه‌هاي باغ عرفان همّت مي خواهد .
بديهي‌ست خفاش ، مانند سيمرغ نتواند بود .
گنگ با دل تنگ و پاي لنگ ، بر بساط هفت رنگ امير گنگ ، رقاصي نتواند كرد .
زهره’ زهر بر اين گلشن روشن ، آب شود ، و چون خورشيد جهان ، چادر منير روز را در روي شب كشد ، شب پرك را به عجز ديده ، معذور دارد .
اگر به حريم حرم روشنايي راه يابي ، جام جانت بي فتوح رها نخواهد شد .
شست و شو كن و به باغ حقيقت ، عشق و زيبايي وارد شو .
اينجا ، خانه‌ي خمار است و پناهگاه عاشقان و رندان و عياران .
اگر به باغ رويان عشق و عرفان قدم بگذاري ، با دامني پر از گل‌هاي رنگارنگ بيرون مي آيي ؛ گل‌هايي كه رايحه‌ي خدا ، عشق ، دوستي ، خوبي ، تسليم و رضا دارند .
 
دنيا ، جلوه حضرت حق است .
بنابراين ، ستايشگر زمين و زندگي باش .
 
 

 « چقده سخته ... »

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديدو به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري .

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل منImage hosting by TinyPic باغچه نو مبارک ...

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/25ساعت 13:11 توسط ..::گلاره::..

 

                    
 
دمي كه شادي و شعف براي تو حاصل شود ، در همان دم محبوب كل هستي مي شوي . انسان غمگين از هستي جدا مي ماند . غم و اندوه مانع مي تراشد ، زندان مي شود . شادي و شعف چيزي نيست جز ذوب شدن ، ملحق شدن ، محو شدن در تماميت . غم و اندوه در نفس متمركز است ، شعف بي نفس بودن است و نفس نميتواند محبوب هستي باشد ، زيرا كه نفس مقوله اي كاذب است . هستي به مقولات كاذب اهميتي نميدهد . به همين سبب آدم خودخواه اسير رنج است و در جهنم سر مي كند .
فقط رهايي از خودخواهي است كه بهشت براي شما ارمغان مي آورد .
به سلك سالكان در آمدن يعني به طور بنيادي و اساس رها شدن از خودخواهي ، شعف به طور طبيعي رخ مي دهد و شخص محبوب هستي مي شود ، بدون هيچ تلاش و كوششي .
اين توفيق حق ، تولد ماست ، اما براي رسيدن به آن بايد مقولات كاذب را كنار گذاشت تا با واقعيت همنوا شد .
تجربه ي شعف نياز به شجاعت دارد و بس . غمگينان هميشه ترسو هستند ؛ به همين دليل ساده است كه نمي توانند از چيزهاي كاذب دست بكشند . آويزان به چيزهاي كاذبند – به نفس . نه تنها به نفس كه به غم و اندوه خودشان هم آويزانند . قادر نيستند از بدبختي خود كناره بگيرند . يك قانون اساسي را به ياد داشته باشيد : بدبختي به تو آويزان نمي شود ، علاقه مند به تو نيست بدبختي ابداع شخص توست . تو به سيا روزي آويزاني و اين تو را در زندان محبوس ميكند ، در جهنم نگهت مي دارد .
شجاعت يعني ؛ دور افكندن چيزهاي زشت ، چيزهاي كاذب ، دور افكندن همه ي چيزهايي كه باعث درد و مرارت هستند .
آري ، رنج و مرارت لازم هم وجود دارد اما اين كاملا پديده اي متفاوت است . رنج ضروري آن است كه شخص بايد از خلال آن بگذرد اگر بخواهد به اوج برسد ، بايد از تپه بالا رفت كه زحمتي ضروري است اما به زحمتش مي ارزد ، در واقع عين شادي است .
مردم به سيه روزي هاي غير ضروري آويزان انند كه مطلقا مورد احتياج نيست ، اين سيه روزي ها كمك به رشد شما نميكنند – مانع شما هستند . اما براي دور افكندن آنها به شجاعت نياز است . چرا به شجاعت نياز است ؟ زيرا روي اين غمها حساب باز كرده ايم . شخص نامراد و سيه روز از طريق سيه روزي خود كسب توجه مي كند ، همدردي جلب مي كند ، ترحم گدايي مي كند . هر قدر از مردم همدردي ، توجه ، لطف ، ترحم جلب مي كند به همان اندازه به سيه روزي خود متكي مي شود . مي داند كه فقط از طريق سيه روزي است كه كانون توجه همگان شده و اين نفس او را ارضا مي كند . اما از سوي ديگر لي لي به لالاي سيه روزي اش مي گذارد ، زخمش را تر و تازه نگه ميدارد ، نميگذارد زخمش التيام پذيرد .
به شجاعتي صرف نياز است براي خلاصي از اين مخمصه براي آنكه همدردي غير از عشق است ، براي آنكه ترحم غير از عشق است . جلب توجه به دلايل ناموجه باعث اغناء شما نمي شود و توجه به شما چه مي دهد ؟
صرفا به نفس شما خوراك مي رساند ، كه بار شما را سنگينتر مي كند و بس . زير سنگيني آن از پا در مي آييد ، زير سنگيني آن از هم مي پاشيد .
شجاعتت را جمع و جور كن تا بتواني همه اينها را دور بريزي و لحظه اي كه موفق به دور افكندن آنها شدي بلافاصله شعف رخ مي نمايد . چون كه شعف طبيعت ماست ، لازم به ابداع آن نيست ، هميشه هست ، فقط لازم است موانع را از سر راه برداريم .
    


 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1384/12/17ساعت 19:33 توسط ..::گلاره::..

 
مرمر
توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت
"این؛ منصفانه نیست
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟
ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
این عادلانه نیست
من خیلی شاکیم
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت
"یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟
سنگ پاسخ داد
"آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که
"ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست
پس بهش گفتم
"هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی
و از خودمون بپرسیم
"این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟
 
kohe royaha 


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/11ساعت 17:29 توسط ..::گلاره::..

گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد.

گاه انسان باید با بخت بد روبرو شود تا هدفش را بهتر بشناسد.

گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند.

گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود.

گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند.

گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد.

گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد.

گاه باید در اوج شور و احساس باشد تا به قلب او راه یافت...

 
 همیشه عاشق کسی باشید که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق.
 چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1384/12/08ساعت 18:26 توسط ..::گلاره::..

 

 

 

در دهستان اصالت های عشق می توان شبنم فروشی ساده بود
در شب سبز نیایش با خدا آشنا با حرمت سجاده بود

* * * * * * *
می توان با خاطرات کوچه باغ زندگی را غرق در احساس کرد

می توان در صبح زیبای خلوص شست و شودر نهر عطر یاس کرد

* * * * * * *
می توان با منطق احساس آب پاکتر از آیینه سبزینه بود

می توان هم شانه با خاتون عشق دوره گرد کوچه آیینه بود

* * * * * * *
می توان فنجان شعر خویش را آه ای یاران پر از شبنم نمود

می توان روی اجاق عاطفه چای خوش طعم صفا را دم نمود

* * * * * * *
می توان بر زلف بانوی نسیم با کمان مهربانی شانه زد

می توان در باغساران غزل بوسه بر بال و پر پروانه زد

* * * * * * *
می توان آه از زلال اشک شوق گونه های خشک خود را خیس کرد

می توان درس ظریف عشق را در دبیرستان گل تدریس کرد

* * * * * * *
می توان بر دار سرخ حادثه یادی از تنهایی حلاج کرد

می توان در معدن پاکیزگی عشق را چون گوهر استخراج کرد

* * * * * * *
می توان با مهربانی دوست بود مثل روح سبزرنگ پنجره

می توان پاکیزه و شفاف بود مثل اشک چشمهای پنجره

* * * * * * *
می توان رقصان شداز مضرب عشق در سرای سبزرنگ سادگی

می توان کشکول خود را پر نمود از هوای تازه افتادگی



_________________
عاشقي هميشه رسيدن به معشوق نيست

گاهي بايد از معشوق گذشت تا عاشق بود!!!!!!!!!!



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/04ساعت 16:42 توسط ..::گلاره::..

عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است.عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست 


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1384/12/01ساعت 12:16 توسط ..::گلاره::..

 

سلام روز عشق به همه عاشقا مبارک

1 Dozen Medium Stem Red Roses with Free Chocolate TrufflesBuild-A-Bear Workshop® I'll Love You Fur Always Bear™

Mrs. Beasley's You Are My Heart Box Tower



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1384/11/24ساعت 18:54 توسط ..::گلاره::..

 

سلام  ...من تولدم البته چند روز پیش بود ولی به دلایلی نشد بگم میدونین که شهادت و.... خلاصه گفتم بکم بد نیست چندتا تولدت مبارک بشنوم اخه تو این روزا هیچ کس بهم نگفتولی عیب نداره امسالم قسمت بود اینجوری شهدوستتون دارم  واسم دعا کنید

Click to view full size image

 



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1384/11/23ساعت 18:4 توسط ..::گلاره::..

 

اين رسم روزگاراست
یک روز سوارخ کوچکی در یک پیل ظاهر شد
شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای
خارج شده از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد
سپس فعالیت پروانه متوقف شد و بنظر رسید تمام تلاش
خودرا انجام داده و نمی تواند ادامه دهد
آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله
را باز کرد
پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود
آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد وچون انتظار داشت که
بالهای پروانه باز،گسترده و محكم شوند واز بدن پروانه محافظت كنند،
!هيچ اتفاقي نيفتاد
در واقع پروانه بقيه عمرش خزيد و مشغول بود وهرگز نتوانست پرواز كند.
چيزي كه آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بودكه
محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي بود
كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش
قرارداده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند
نكتــــــــــــــــــــــــه در اينجاست
گاهي اوقات تلاش تنها چيز نيست كه در زندگي نيازداريم
اگر خداوند اجازه مي دادكه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم
فلج ميشديم ، با اندازه كافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم
پــــــــــرواز كنيــــم.
من قدرت خواستم و خدا مشكلي در سر راهم قرار دادتا قوي شوم
من ناداني خواستم و خدا به من مسايلي داد تا حل كنم
من سعادت وترقي خواستم و خدا به من قدرت تفكر و قوت
ماهيچه دادتا كار كنم
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهاي براي محبت داد
من به هر چي كه خواستم نرسيدم
امابه هر چي كه نيــــــــاز داشـــتم يافـتـــــــــــم
بدون ترس زندگي كن ، با همه مشكلات مبارزه كن و
بدان كه ميتواني برتمام آنها غلبه كني

 

 24 Blue Roses12 Yellow Roses18 Red Roses

                                                                                        موفق باشید



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1384/11/16ساعت 12:18 توسط ..::گلاره::..

 

سلام خوبید .من اومدم امتحانام تموم شد ...ممنون از همهی اونایی که منو تنها نگذاشتن

 

 

فرا رسیدن ماه محرم بر همه ی دوستان تسلیت.

 

امیدوارم از خدا هرچی می خواهید بهتون بده



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1384/11/13ساعت 17:6 توسط ..::گلاره::..

 

سلام خدمت تمام دوستانه خوبنم که منو تنها نذاشتن و به دیدنم می اومدنو نظرای جالب میدادن   فدای همتون . نوبتیم باشه نوبت منه که بگم میخوام برم  نه بابا نترسین بر میگردم فقط امتحانام شروع شده منم تنبلی کردم هیچی نخواندم  وقتی خواندم و تمام شد بر میگردم  عشق +۲ رو تنها نذارین بازم بیاین پپیشم ...البته اگه وقت کنم اپ میکنم ولی شاید نتونم بهتون سربزنم تا ۱ ماهه دیگه... شما تشریف بیارین مررسی ... بازم ممنون از همتون

 

بگذار عظمت عشق را درک نکنی زیرا آنقدر عظیم

است که تو و هستی تو را نیز نابود می کند

بگذار گرمی عشق را حس نکنی تا معنی خاکستر

عشق را نیز ندانی

اما...اما اگر عاشق شدی فقط یکی را دوست بدار,

تنها برای یک نفر قدم بردار وتنها برای یک نفر

عشق پاک وآسمانی داشته باش

       

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم

  

       

نام انکه فانوس قلبها را نوازش می دهد

tifooses.mihanblog.com

 

حرفي براي هم نداشتيم
 
 زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
      
نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
 
   سكوت را ترجيح دادم
 
تا قلبهايمان درد و دل كنند
 
            چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
 
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
 
 
         عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
 
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
 

دل من تو رو می خواد
تو کی هستی که دلم برات پر ميزنه
برای ديدن تو به آسمون سر ميزنه
تو نباشی دل من بی
عشق
تو ميميره
تو بايد بدونی دلم به
عشق
تو اسيره
دل من تو رو می خواد
تو اميد زندگيمی تو تمام زندگيمی
توئی اون صدای قلبم توئی اون بود نبودم
جز با تو بودن آرزويی نداره دل من تو رو می خواد
من می خوام تو منو صدا کنی
يا فقط يه بار تو چشمام نگاه کنی
بيا برگرد دوباره
بی تو اين دل بيقراره
دل من تو رو می خواد
بدونه تو دل من رنگ بهار نداره

تو بهترینی



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1384/10/11ساعت 15:31 توسط ..::گلاره::..

 

... حس غريبي است دوست داشتن
و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...


وقتي مي دانيم كسي با جان و دل دوستمان دارد


و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده، به بازيش مي گيريم


هر چه او عاشق تر ، ما سر خوش تر

 
هر چه او دل نازكتر ، ما بي رحم تر

 
تقصير از ما نيست

 
تمامي قصه هاي عاشقانه اين گونه به گوشمان خوانده شده اند

 
تصوير مجنون بيدل و فرهاد كوه كن

 
نقش هاي آشناي ذهن ماست

 
يكديگر را مي آزاريم

 
ياد گرفته ايم كه معشوق هر چه غدارتر ، عاشق شيداترست

 
و عاشق هر چه خوارتر شود، عشق افسانۀ ماندگارتري خواهد شد


به شهوت تجربۀ عشقي سوزان

 
آتشي به پا مي كنيم

 
و عاشق را در خرمن نامهرباني و بي اعتنايي به مسلخ جنون عشق ميفرستيم.

 
چه باك؟!!!

 
هر چه بيشتر بسوزد، خوش تر

 
شعله هاي سركش آتش سرمستمان مي كند


عيشمان مدام و حالمان  به كام:

 
واي چه خواستني ام من...!


هر چه زجرش مي دهم،  خم به ابرو نمي آورد!

 
هر چه نامهربانم ، او پرمهرتر نگاهم ميكند

 
مرحبا به من ! آفرين به من...!

 


 ميرانمش، با مهر افزون تري به سوي من بازمي گردد

 
خوارش مي كنم، او به زيباترين نامها مي خواندم

 
بي وفايي مي كنم، صبورانه ستايشم مي كند

 
به بندش مي كشم، پروازم مي دهد

 
بيچاره! چه بيدلانه دلبري ام را خريدار است...!

 
چه مظلومانه بازيچه ي بازي ظالمانه ام شده است...!

 
بازي مي دهيم و به بازي مي گيريم

 
بازي مي كنيم و به بازي نمي گيريم...

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1384/10/01ساعت 18:35 توسط ..::گلاره::..