تبليغاتX
عشق+2 - ما می توانیم ..مگه نه؟
وقتی عشق هست,پس باید یک رنگ شد
 

                    
 
دمي كه شادي و شعف براي تو حاصل شود ، در همان دم محبوب كل هستي مي شوي . انسان غمگين از هستي جدا مي ماند . غم و اندوه مانع مي تراشد ، زندان مي شود . شادي و شعف چيزي نيست جز ذوب شدن ، ملحق شدن ، محو شدن در تماميت . غم و اندوه در نفس متمركز است ، شعف بي نفس بودن است و نفس نميتواند محبوب هستي باشد ، زيرا كه نفس مقوله اي كاذب است . هستي به مقولات كاذب اهميتي نميدهد . به همين سبب آدم خودخواه اسير رنج است و در جهنم سر مي كند .
فقط رهايي از خودخواهي است كه بهشت براي شما ارمغان مي آورد .
به سلك سالكان در آمدن يعني به طور بنيادي و اساس رها شدن از خودخواهي ، شعف به طور طبيعي رخ مي دهد و شخص محبوب هستي مي شود ، بدون هيچ تلاش و كوششي .
اين توفيق حق ، تولد ماست ، اما براي رسيدن به آن بايد مقولات كاذب را كنار گذاشت تا با واقعيت همنوا شد .
تجربه ي شعف نياز به شجاعت دارد و بس . غمگينان هميشه ترسو هستند ؛ به همين دليل ساده است كه نمي توانند از چيزهاي كاذب دست بكشند . آويزان به چيزهاي كاذبند – به نفس . نه تنها به نفس كه به غم و اندوه خودشان هم آويزانند . قادر نيستند از بدبختي خود كناره بگيرند . يك قانون اساسي را به ياد داشته باشيد : بدبختي به تو آويزان نمي شود ، علاقه مند به تو نيست بدبختي ابداع شخص توست . تو به سيا روزي آويزاني و اين تو را در زندان محبوس ميكند ، در جهنم نگهت مي دارد .
شجاعت يعني ؛ دور افكندن چيزهاي زشت ، چيزهاي كاذب ، دور افكندن همه ي چيزهايي كه باعث درد و مرارت هستند .
آري ، رنج و مرارت لازم هم وجود دارد اما اين كاملا پديده اي متفاوت است . رنج ضروري آن است كه شخص بايد از خلال آن بگذرد اگر بخواهد به اوج برسد ، بايد از تپه بالا رفت كه زحمتي ضروري است اما به زحمتش مي ارزد ، در واقع عين شادي است .
مردم به سيه روزي هاي غير ضروري آويزان انند كه مطلقا مورد احتياج نيست ، اين سيه روزي ها كمك به رشد شما نميكنند – مانع شما هستند . اما براي دور افكندن آنها به شجاعت نياز است . چرا به شجاعت نياز است ؟ زيرا روي اين غمها حساب باز كرده ايم . شخص نامراد و سيه روز از طريق سيه روزي خود كسب توجه مي كند ، همدردي جلب مي كند ، ترحم گدايي مي كند . هر قدر از مردم همدردي ، توجه ، لطف ، ترحم جلب مي كند به همان اندازه به سيه روزي خود متكي مي شود . مي داند كه فقط از طريق سيه روزي است كه كانون توجه همگان شده و اين نفس او را ارضا مي كند . اما از سوي ديگر لي لي به لالاي سيه روزي اش مي گذارد ، زخمش را تر و تازه نگه ميدارد ، نميگذارد زخمش التيام پذيرد .
به شجاعتي صرف نياز است براي خلاصي از اين مخمصه براي آنكه همدردي غير از عشق است ، براي آنكه ترحم غير از عشق است . جلب توجه به دلايل ناموجه باعث اغناء شما نمي شود و توجه به شما چه مي دهد ؟
صرفا به نفس شما خوراك مي رساند ، كه بار شما را سنگينتر مي كند و بس . زير سنگيني آن از پا در مي آييد ، زير سنگيني آن از هم مي پاشيد .
شجاعتت را جمع و جور كن تا بتواني همه اينها را دور بريزي و لحظه اي كه موفق به دور افكندن آنها شدي بلافاصله شعف رخ مي نمايد . چون كه شعف طبيعت ماست ، لازم به ابداع آن نيست ، هميشه هست ، فقط لازم است موانع را از سر راه برداريم .
    


 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1384/12/17ساعت 19:33 توسط ..::گلاره::..